5
از کـنـار لـحـظـه هـای تـلـخ مـن
ســـايــه هــای آرزو رد مـی شــود
يــاد شـبـهـايـی که با هم بوده ايم
در گـلـو بـغـضـی مـجـدد می شود
خـنـده پـر مـی گـيرد از لبهای من
روبـرويـم "بـی کسی" سـد مـی شود
بعد از اين من من نبودن ، ما شدن
قــصــه امــا و شــايـد مـی شـود
بـی تـو ايـن قـافيه ها تب می کنند
حـال و روز شـعـر هـم بد می شود
بـی تـو ديـگـر ايـسـتـگاه قلب من
خـلـوت و کـم رفت و آمد می شود
خـوب می دانم که اين کار خداست
هـرچـه که او خود بخواهد می شود
يا کـه هـرگز دل نمی بندی به من
يـا هـمـانـطوری که بايد می شود ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 19:50 توسط محسن عندلیب خواه
|
در گذرگاه زمان